سلام

زمانی که به کربلا رسيدم ( عصر روز دوشنبه ۲۱ رمضان ساعت ۵) حافظ رو باز کردم و اين شعر اومد:
زان يار دلنوازم شکريست با شکايت
گر نکته دان عشقی بشنو تو اين حکايت
بی مزد و بود و منت هر خدمتی که کردم
يا رب مباد کس را مخدوم بی عنايت
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس
گويی ولی شناسان رفتند از ين ولايت
در زلف چون کمندتش ايدل مپيچ کانجا
سرها بريده بينی بی جرم و جنايت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی
جانا روا نباشد خون ريز را حمايت
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی ای کوکب هدايت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نيفزود
زنهار از اين بيابان وين راه بی نهايت
ای آفتاب خوبان می جوشد اندرونم
يک ساعتم بگنجان در سايه عنايت
اين راه را نهايت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بيش است در بدايت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبيب خوشتر کز مدعی رعايت
عشقت رسد به فرياد ار خود بسان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روايت
ياحق



/ 4 نظر / 10 بازدید
دل شده

سلام.....خوش به سعادتتون...فالتون هم خيلی قشنگ بود...انشالله که اون يار دلنواز هممون رو مورد مرحمت قرار بدن......التماس دعا..حق يارتون

majnoon

سلام خيلی باحالی

محمد حسين

سلام....... اي كاش مي شوى خدا مرا ببخشد..الهي العفو خدا من اعتراف کردم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اي كربلا..كربلا..كربلا..كربلا..كربلا..كربلا ای خدا ممنون از همه

مژده

سلام واقعا وبلاگ زيبايی دارين خوشحال ميشم که با ما تبادل لينک داشته باشيد و به وبلاگ حاجی يک سری بزنيد التماس دعا خدانگهدار